رنگارنگ
خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«باچنگال غذابخور» خدا به ما صدا داده – مامان میگه،«جیغ نزن» مامان میگه،«کلم بخور،حبوبات و هویج بخور» ولی خدا به ما هوس بستنی شیرهای داده خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«دستمال بردار» خدا به ما آب گل آلود داده – مامان میگه،«شالاپ شولوپ نکن» مامان میگه،«ساکت باش،خوابه بابات» اما خدا به ما درسطل آشغال داده که میشه باهاش شترق صدا داد خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«باید دستکش هات رو دست کنی» خدا به ما بارون داده – مامان میگه،«مبادا خیس بشی» مامان میخواد که ما مراقب باشیم وزیاد نزدیک نشیم به اون سگ های قشنگ غریبه ای که خدا بهمون داده نوازششون کنیم خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«برو دستت رو بشور» ولی آخه خدا به ما جعبه های پر اززغال. تن های سیاه شده قشنگ داده،چه جور! من چندان باهوش نیستم،ولی یه چیز رو مطمئنم بخدا یا مامان داره اشتباه می کنه،یا اگه نه... دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسرها اصلا دوست ندارن جای دخترها باشند اگه یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده! یه دختر اگه دوتا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خود کشی میکنه ! اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه! یه پسر اگه سه تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با سه تا مشکل کنار میاد و زندکیش رو میکنه اما تا کنون دختری که سه تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و مشکلاتشون به سه تا نمیرسه !!! دخترها از پسرها موهاشون کوتاه تره؟ دخترا میخوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره. نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم ، گوش ، ابرو ، دماغ ، دهن و غیره هست!!! دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و خلاصه در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم میخوره. دخترا فکر میکنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگیی هست ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله! اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی میکنید با اون دختر آشنا بشید! ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم میخورید که هم پسره و خواهرتون رو سر به نیست کنین دخترا زندگی مشترک رو در عشق ، صفا و صمیمیت می بینن ولی پسرا در غذا. اگر یه دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسرا در یک جمع فقط سوتی میدن! یک دختر اگر ۲۴ ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسره میشه... اما یه پسر اگه ۲۴ ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه پسرا میدونن فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دخترا نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن. اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه پسره فکر میکنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختر فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم رو هستش! بعد از خوندن این مطلب پسرا اول دو دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمن و چون نمی فهمن میزنن زیر خنده و میگن خیلی با حال بود! اما دخترا بعد از خوندن این مطلب دو ساعت حرص میخورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده فحش میدن!!! غير مستقيم بگه كه يه ماشين نو ميخواد. به شوهرش ميگه عزيزم روز تولدم نزديكه. لطفا برام يه چيزي بخر كه صفر تا صد رو تو 4 ثانيه بره و رنگش هم سفید باشه. (به ادامه مطلب مراجعه کنید.) اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه: يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم! يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايدهاي ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخي به من بدين! يعني من امروز با دوستام دوره دارم، بايد برم زودتر بزن به چاک! يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما بايد پول اونو بدين! یعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را ميگيرم! يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش آزمايشگاهي استفاده کنم! يعني من نمي دونم بيماريتون چيه شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب بشه! يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچههاي آزمايشگاه بهتون کمک کنن! ابن بيماري الان خيلي شايعه: يعني اين چندمين مريضيه که اين هفته داشتم بايد حتما امشب برم سراغ کتابهاي پزشکي و درمورد اين بيماري مطالعه کنم! يعني تا حالا مريضي به اين سمجي نداشتم خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام! يعني من از فيزيوتراپيستها نفرت دارم نرخهاي ما رو شکستن! يعني هفته پيش دو تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن! يعني من فکر مي کنم شما ديوونه هستين و اميدوارم يک روانشناس پيدا کنم که هزينههاي درمانتون رو باهاش قسمت کنم! (مرضيه دانشور) شخصي از برناردشاو پرسيد: براي ايجاد كار در دنيا بهترين راه چيست؟ او گفت: بهترين راه اين است كه زنان و مردان را از هم جدا كنند و هر دسته را در جزيرهاي جاي دهند. آنوقت خواهي ديد كه با چه سرعتي هر دسته شروع به كار خواهند كرد. كشتيها خواهند ساخت كه به وسيله آن هرچه زودتر به يكديگر برسند! بشکه نفتي داخل انبار بود / سالن انبار تنگ و تار بود اعتماد السلطنه را می شناسید؟ وی از مقربان دربار ناصر الدین شاه قاجار بود، و مدتی وزیر انطباعات شد و کتابی چند تالیف کرد گفت :" قربان پزشک ! " شاه با تعجب پرسید : دلیل این سخنت چیست؟ اعتماد السلطنه گفت: "پاسخش را خواهم گفت". دستمالی بست و وانمود کرد دندانش درد می کند... یکی گفت: شلغم جوشیده بخور! یکی گفت: هلیله بادام علاج است! یکی گفت: سریشم جوشیده سودمند است! حاصل آنکه هر کس فراخور دانش خود چیزی تجویز کرد! اعتماد السلطنه گفت: " قربان تنها خواستم عرضی را که یک هفته پیش کردم تاکیید کنم که در مملکت ما پزشک از همه چیز بیشتر است!" بلکه همه چیز از همه چیز فراوان است ! سیاستمدار، ادیب، فیلسوف، مهندس، نویسنده، شاعر، نقاش، نانوا، خیاط، آشپز، باغبان و... و دلیل آن دو چیز است: یکی نبودن تخصص و دیگری داشتن ادعا! می داند یا ادعای دانستن آن را دارد و علت عقب ماندن و عدم سرعت در کارهای مملکت، نیز همین است! نادان تریم.
حالا حدس بزنين شوهرش برای تولد خانومه چي مي خره؟
ادامه مطلب
خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:
يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير:
هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:
من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين:
دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:
اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:
بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:
اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين:
فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايدهاي داشته باشه:
ممکنه يک کمي دردتون بياد:
فکر نميکنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:

عصر جمعه حول و حوش شيش و هفت / برق سالن اتصالي کرد و رفت
عدهاي هم جمع بودند از قضا / صف کشيده تا کنار پلهها
يک به يک ميآمدند و با ادب / لمس ميکردند و ميرفتند عقب
لمس ميکردند مردان و زنان / هر کسي چيزي گمان ميبرد از آن
اين يکي استادکار ذوالفنون / گفت چيزي نيست اين غير از ستون
آن يکي مرد سياسي با دو دست / لمس کرد و گفت حتما قدرت است
کودکي هم روي آن دستي کشيد / گفت اسنک بود با طعم شويد!
کهنه رندي هم رسيد و دست زد / گفت ايران هزار و چارصد
عاشقي هم گفت اين دعوا خطاست / بي خيال بشکه معشوقم کجاست
عاقلي هم ميگذشت از آن کنار / گفت مارک و ليره و پوند و دلار
دختري هم ناگهان جيغي کشيد / گفت مردي بود با اسب سپيد
عدهاي ناگاه از راه آمدند / شمعي آوردند تا روشن کنند
شمع را با فندکي افروختند / بشکه در دم منفجر شد سوختند
بشنو اما حاصل اين گفتگو / ما درون بشکه نفتيم اي عمو
ميرسد هر کشوري از هرکجا / پاي خود را ميکند در کفش ما
حرف آخر يک کلام است و همين / کاشکي بي نفت بود اين سرزمين
آورده اند روزی ناصر الدین شاه از همین آقا پرسید :"در مملکت چه چیز بیش از همه داریم؟"
اگر اعتماد السلطنه امروز زنده بود می دید نه تنها پزشک فراوان است،
هر ایرانی کم و بیش امروزه مانند دو هزار سال پیش یونان قدیم فیلسوف است، یعنی از هر کاری، اندکی
ایرانیان ادعا دارند: هر چه خوبان همه دارند ما تنها داریم!!!
عجب اینجاست وقتی به استخوان های پوسیده پدرانمان می نازیم، در عمل به سخنان انان از همه
(دکتر علی حلبی)
| :قالبساز: :بهاربیست: |





